قبل از مفدا بحث جالبی در گاماس در مورد یک کتاب آغاز شده که بنده دوست داشتم مطالبی به آن بیفزایم. به دلیل طولانی شدن مطالب، مفدا را مناسب تر یافتم.
در مورد پاراگراف زیر در گاماس:
"و حالا که در دفتر کارم در کالج پيتزر نشسته ام و اين پاراگراف را مي نويسم – کالجي که بسيار آزادمنش، فوق العاده پيشرو، و به نحو چشمگيري سکولار است، طوري که وب سايت پرينستون ريويو آن را در کل کشور در رده ي چهارم کالج هايي قرار مي دهد که بر پايه ي يک برنامه ي منظم، خدا را از درس هايش کنار گذاشته – ناگهان متوجه مي شوم که در ميان همکاراني که با من در يک اتاق کار مي کنند، يکي بوديستي است که مرتبا مديتيشن مي کند، يکي هندويي است که با شور و شوق زياد با من درباره ي مکاشفات اخيرش به هنگام مطالع ي بهاگاواد - گيتا صحبت مي کند، و يکي هم خودش را ملحد پيرو وحدت وجود مي خواند و معتقد است که ارتباط روحاني خاص را با زمين دارد"
اين جمله : (کالجي که) بر پايه ي يک برنامه ي منظم، خدا را از درس هايش کنار گذاشته!
1- مي گويند در زمان ناپلئون، او از دانشمندي پرآوازه مي خواهد که برايش کتابي علمي نوشته و در آن آفرينش را توصيف کند (اگر اشتباه نکنم!). ناپلئون پس از مطالعه کتاب دانشمند را فرا مي خواند و مي پرسد: چرا در هيچ جاي اين کتاب نامي از خدا نبرده اي؟ و دانشمند جواب مي دهد: در توجيه پديده هاي آفرينش هيچ نيازي به تئوري خدا پيدا نکردم. و مي گويند از آن روز به بعد علم در صدد برآمد علتي به نام خدا را از تنئوري ها و نظريات علمي حذف کند. ظاهرا بد نبوده و باعث گسترش علم و شناخت حقيق ما از جهان و به تبع آن افزايش قدرت بشر در تعيين نحوه زندگي خود شده است، ولي کمي به مزاق مذهبي ها شايد خوش نيايد!
2- دانشگاه ها بنياني سکولار دارند، يعني (به نظر من) تصميم دارند در هيچ يک از مراحل کاري خود اعم از تحقيق، توجيه و توليد از پديده هاي ماورايي، و به خصوص خدا دوري گزينند. در کشور ما سالهاست دم از اسلامي کردن دانشگاه ها مي زنند. آيا اين کار عبث است؟ واقعا اسلامي کردن دانشگاه ها يعني چه؟ آيا ما در توضيح عوامل استحکام يک پل، از خواندن آيه الکرسي در افتتاح آن سخن خواهيم گفت (گرچه من خود اگر افتتاح کننده باشم اين کار را مي کنم!) و يا در فاز تست يک نرم افزار، روش هاي توکل به خدا براي مشکل دار نبودن يک نرم افزار بسيار حساس کنترل سيستم پرواز، را در چند جلسه بررسي خواهيم کرد! بي خود نيست که پس از ربع قرن هنوز مفاهيم مهندسي فرهنگي، انقلاب فرهنگي، دانشگاه اسلامي از ضعيف ترين تئوري هاي جمهوري اسلامي است.
در مورد جمله مذهبي بودن اساتيد که در ادامه آن مطلب مي گويد چند نمونه ديگر را اضافه مي کنم: (کتاب تاريخچه زمان را که به مناسبت تولد يکي از هم اتاقي ها خريده بوديم، خودم هم دارم مي خونمش... اين مطالب از يک مقاله انتهايي در کتاب آورده شده است)
1- کتاب تاريخچه زمان نوشته مشهورترين دانشمند زنده فيزيک (به زعم بسياري)، استيون هاوکينگ، پرفروش ترين کتاب علمي تاريخ است که در آن به بررسي تاريخ آفرينش از انفجار بزرگ تا سياهچاله ها پرداخته است. به زعم مقالات علمي منتشر شده در مورد اين کتاب، اين کتاب با باور مسيحي هم پوشاني دارد!
2- استيون هاوکينگ خود مي گويد: «بدون اشاره به مفهوم خداوند بحث درباره آغاز جهان دشوار است. کارهاي من در خصوص سرچشمه جهان در مرز ميان علم و دين قرار دارد، اما من مي کوشم در طرف علمي مرز بايستم. کاملا ممکن است خداوند به گونه اي عمل نمايد که نتوان آن را توسط قوانين توصيف نمود، اما در اين صورت تنها بايد برپايه ايمان شخصي عمل نمود». جالب است! بزرگترين دانشمند علمي فيزيک (هاوکينگ لقب لوکازين دانشگاه کمبريج که قبلا به اسحاق نيوتن و بعدها به پي. آ. ام. ديراک تعلق داشت، هم اکنون در اختيار دارد!) از خداوند سخن مي گويد.
3- او به تعهد علمي خود (من مي کوشم در طرف علمي مرز بايستم) پايبند مي ماند و در جايي از کتاب مي گويد :"مادامي که جهان آغازي داشته باشد، مي توان فرض کرد که آفريدگاري دارد (برهان کيهان شناسي). اما اگر جهان به راستي کاملا خودگنجا (self contained) است و مرز و کرانه اي نداشته باشد، آنگاه نه آغازي خواهد داشت و نه پاياني: جهان صرفا هست. آنگاه چه جايگاهي براي آفريننده مي توان متصور شد؟" و در پايان کتاب مي گويد: "با اين همه اگر ما يک نظريه کامل را کشف نماييم ... آنگاه بر ذهن خداوند آگاهي خواهيم يافت".
4- سخن معروف آينشتين را هم، همه شنيده ايم که در رد نظريه مکانيک کوانتومي مي گويد: «باور نمي کنم خداوند در آفرينش هستي، تاس انداخته باشد».
5- نيوتن عقايد استوار ديني داشته اما قانون گرانش را کشف کرد. فکرش را بکنيد اگر نيوتن در توجيه افتادن سيب به پايين، و نه به بالا، مي گفت: «الله اکبر!». چه بر سر علم و فناوري و بشر مي آمد؟!
6- در آخر بد نيست اين پاراگراف را نيز بنويسم: "ريچارد فايمن در آخرين کتاب فني خود به نام «مشخصه قانون فيزيک» مي نويسد «در حالي که در دانش فيزيک همه چيز عبارت است از شمار زياد پروتن، نوترون و الکترون، در زندگي روزمره ما درباره انسانها و تاريخ يا زيبايي و اميد سخن مي گوييم. کدام يک به خداوند نزديک تر است، زيبايي و اميد يا قوانين بنيادين؟ پاي فشردن بر هر يک از اينها و اميدواري به اينکه با جهت گيري يک جانبه به سوي يکي از اينان به درکي کامل دست خواهيم يافت، اشتباهي بيش نيست.»"
