کتاب: راهي به رهايي- جستارهايي در عقلانيت و معنويت.
نويسنده: مصطفي ملکيان. 1380
از مقاله : تقرير حقيقت و تقليل مرارت – وجه اخلاقي و تراژيک زندگي روشنفکري
توجه: اين نوشته به هيچ وجه سنديت لازم در مورد گفته هاي نگارنده اصلي مطلب را ندارد. چرا که بسياري از استدلال ها و توضيحات منطقي و عقلاني نويسنده بيان نشده و بيشتر به نتايج گرفته شده پرداخته شده است. قضاوت در مورد اين نوشته منوط به مطالعه کامل متن اصلي و آگاهي از تمام پيش فرض هاي مطرح شده در آن، است.
اين نوشته زيبا و دقيق در 4 بخش بسيار منسجم و هدفمند تهيه شده است. در بخش اول چارچوبي از نظريه مورد قبول خود در مورد وظايف اخلاقي بنا مي هد. در بخش دوم به بيان وظايف روشنفکري و توضيح مدعاي خود از منظر اجتماعي مي پردازد و در بخش سوم مدعاي تعريفي خود از روشنفکري را اثبات اخلاقي مي کند و وظايف يک روشنفکر را وظايف اخلاقي توصيف مي کند. و در بخش چهارم به بيان راه حل خود در مواردي مي پردازد که بين دو وظيفه عمده روشنفکر تناقض پديد مي آيد.
بخش اول: نويسنده به تشريح نظريه اي در مورد اخلاق مي پردازد. نظريه مورد پذيرش نويسنده، متعلق به «سر ويليم ديويد راس»، فيلسوف اخلاق انگليسي (1971-1877) است که در آن شش وظيفه اخلاقي بنيادين، بيان شده است. اين نظريه در واقع تلاشي براي اجماع نکته نظرات مثبت فلسفه اخلاق وظيفه گروانه (Deontologistic) کانت و فلسفه اخلاق نتيجه گروانه (consequentialistic) فيلسوفان فايده نگري (utilitarianist) مانند بنتام و ميل، است.
شش وظيفه راس در دو دسته عمده، "عبارتند از:
• وظايف گذشته نگر:
1. وظايف گذشته نگر ناشي از افعال قبلي خود شخص عامل.
o التزام به وعده ها.
o جبران افعال نادرست در قبال ديگران.
2. وظايف گذشته نگر ناشي از افعال قبلي اشخاص ديگر، يعني انواع حقشناسي و سپاسگزاري.
• وظايف آينده نگر (وظايفي که سببساز آنها آثار و نتايج مثبتي است که در آينده بر اجراي آنها مترتب مي شود):
3. نيکوکاري (يا: احسان): يعني ايجاد بيشترين خير ذاتي ممکن.
4. عدم بدکاري: يعني اجتناب از آزار و آسيب رساندن به ديگران (که از نيکوکاري مهمتر است).
5. دادگري (يا: عدالت)، يعني توزيع امور التذاذآور بر حسب استحقاق اشخاص.
6. اصلاح نفس."
هدف نويسنده از بخش اول بنيان يک مرجع فکري براي اخلاقي توصيف کردن يک امر است. او با پذيرش اين چارچوب به ادامه بحث خود در بخش هاي بعدي مي پردازد و در آن سعي مي کند با ارائه تعريفي بر پايه اخلاق از روشنفکري و وظايف روشنفکر، به تفصيل در مورد آداب روشنفکري بپردازد. او در پايان بخش اول مي نويسد: "نگارنده خطوط کلي نظريه راس را مي¬پذيرد و، در دنباله مقال نيز، قصدي جز عرضه راي شخصي خويش، که تا حدي بر نظريه راس مبتني است، ندارد."
بخش دوم: "مي توانم ادعا کنم که بهروزي هر جامعه، از جمله، در گرو وجود نهادي است که حتي المقدور دو کارکرد داشته باشد:
1. يک اينکه، در مقام نظر، حقايق (يعني باورهاي درستتر) را به آستانه آگاهي شهروندان برساند،
2. و ديگر آنکه، در مقام عمل، از درد و رنج شهروندان بکاهد؛ و به نظر مي رسد که نهضت يا قشر روشنفکري، هم از آغاز، تلويحا يا تصريحا، و به وجهي کم يا بيش آشکار، همين دو داعيه را داشته است."
تمامي متفکران و انديشمندان در مدعي جستن حقيقت هستند ولي فاصله يک حقيقت يافت شده تا فهم عامه تا طي نشود جامعه از برکات اين يافته بهره اي نخواهد برد. "و طي اين فاصله و پر کردن اين شکاف بر عهده روشنفکران است. روشنفکر، از اين حيث، در مرز ميان متخصصان علوم و معارف و عامه شهروندان ايستاده است و آخرين دستاوردهاي علمي و فرآورده هاي فکري متخصصان را دريافت مي کند، آنها را، در عين محفوظ داشتن اصالت و عمقشان، در خور هاضمه فاهمه عامه شهروندان مي کند، و، با استفاده از ابزارهاي باورآفريني، به آستانه آگاهي آنان مي رساند"
نيازي نيست تا خواننده به تعارض بين اين تعريف از روشنفکري با آنچه که ديگر شنيده است بينديشد، بلکه پذيرفتن چنين نهادي در يک جامعه مي تواند فارغ از هر اسم و عنواني نقطه مشترک همگان بوده و ما را در ادامه بحث ياري رساند.
نويسنده در مورد اين گفته خود که "حقيقت تا به ساحت ذهن و ضمير شهروندان نرسد جامعه از اثرات آن بهره مند نمي شود" به تقرير مبناي مدعاي خود مي پردازد که در تشريح آن به "اصالت باور" اشاره مي کند.
همچنين عنوان مي دارد که به "تقرب به حقيقت" قائل است و به همين دليل از عنوان هايي مانند "باورهاي درستتر" استفاده مي کند نه باور درست. اين نظر او در مقابل نظريات شکاکيون و جزم انديشان قرار مي گيرد و با عنوان کلي تفکر انتقادي شناخته مي شود.
پس به طور کلي در بخش دوم نويسنده دو وظيفه کلي براي روشنفکر بيان مي دارد که عبارتند از:
1. تقرير حقيقت: پس از تعريف دقيقي از جايگاه باور و اهميت فوق العاده آن مي گويد: روشنفکر "تا آنجا که در توان دارد، از نيروهاي باوراننده سود مي جويد تا بتواند، به صورتي مستمر و دياليکتيکي، باورهاي درستتر را به آستانه آگاهي شهروندان بکشاند و آنها را جانشين باورهاي نادرستتر سازد".
2. تقليل مرارت: روشنفکر"علاوه بر پرداختن به علل و عوامل دروني زاينده درد و رنج، به علل و عوامل بيروني اي که مانع کاهش درد و رنج ها مي شوند مي پردازد و، در اين ميان، علي الخصوص به نقد بي امان علل و عوامل انساني، يعني کساني که قدرت هاي اقتصادي، سياسي، و فرهنگي خود را در جهت افزايش – يا منع از کاهش – درد و رنج آدميان به کار گرفته ند، روي مي کند"
او بخش دوم را با اين دو تعريف به پايان مي برد. (ادامه دارد)
نويسنده: مصطفي ملکيان. 1380
از مقاله : تقرير حقيقت و تقليل مرارت – وجه اخلاقي و تراژيک زندگي روشنفکري
توجه: اين نوشته به هيچ وجه سنديت لازم در مورد گفته هاي نگارنده اصلي مطلب را ندارد. چرا که بسياري از استدلال ها و توضيحات منطقي و عقلاني نويسنده بيان نشده و بيشتر به نتايج گرفته شده پرداخته شده است. قضاوت در مورد اين نوشته منوط به مطالعه کامل متن اصلي و آگاهي از تمام پيش فرض هاي مطرح شده در آن، است.
اين نوشته زيبا و دقيق در 4 بخش بسيار منسجم و هدفمند تهيه شده است. در بخش اول چارچوبي از نظريه مورد قبول خود در مورد وظايف اخلاقي بنا مي هد. در بخش دوم به بيان وظايف روشنفکري و توضيح مدعاي خود از منظر اجتماعي مي پردازد و در بخش سوم مدعاي تعريفي خود از روشنفکري را اثبات اخلاقي مي کند و وظايف يک روشنفکر را وظايف اخلاقي توصيف مي کند. و در بخش چهارم به بيان راه حل خود در مواردي مي پردازد که بين دو وظيفه عمده روشنفکر تناقض پديد مي آيد.
بخش اول: نويسنده به تشريح نظريه اي در مورد اخلاق مي پردازد. نظريه مورد پذيرش نويسنده، متعلق به «سر ويليم ديويد راس»، فيلسوف اخلاق انگليسي (1971-1877) است که در آن شش وظيفه اخلاقي بنيادين، بيان شده است. اين نظريه در واقع تلاشي براي اجماع نکته نظرات مثبت فلسفه اخلاق وظيفه گروانه (Deontologistic) کانت و فلسفه اخلاق نتيجه گروانه (consequentialistic) فيلسوفان فايده نگري (utilitarianist) مانند بنتام و ميل، است.
شش وظيفه راس در دو دسته عمده، "عبارتند از:
• وظايف گذشته نگر:
1. وظايف گذشته نگر ناشي از افعال قبلي خود شخص عامل.
o التزام به وعده ها.
o جبران افعال نادرست در قبال ديگران.
2. وظايف گذشته نگر ناشي از افعال قبلي اشخاص ديگر، يعني انواع حقشناسي و سپاسگزاري.
• وظايف آينده نگر (وظايفي که سببساز آنها آثار و نتايج مثبتي است که در آينده بر اجراي آنها مترتب مي شود):
3. نيکوکاري (يا: احسان): يعني ايجاد بيشترين خير ذاتي ممکن.
4. عدم بدکاري: يعني اجتناب از آزار و آسيب رساندن به ديگران (که از نيکوکاري مهمتر است).
5. دادگري (يا: عدالت)، يعني توزيع امور التذاذآور بر حسب استحقاق اشخاص.
6. اصلاح نفس."
هدف نويسنده از بخش اول بنيان يک مرجع فکري براي اخلاقي توصيف کردن يک امر است. او با پذيرش اين چارچوب به ادامه بحث خود در بخش هاي بعدي مي پردازد و در آن سعي مي کند با ارائه تعريفي بر پايه اخلاق از روشنفکري و وظايف روشنفکر، به تفصيل در مورد آداب روشنفکري بپردازد. او در پايان بخش اول مي نويسد: "نگارنده خطوط کلي نظريه راس را مي¬پذيرد و، در دنباله مقال نيز، قصدي جز عرضه راي شخصي خويش، که تا حدي بر نظريه راس مبتني است، ندارد."
بخش دوم: "مي توانم ادعا کنم که بهروزي هر جامعه، از جمله، در گرو وجود نهادي است که حتي المقدور دو کارکرد داشته باشد:
1. يک اينکه، در مقام نظر، حقايق (يعني باورهاي درستتر) را به آستانه آگاهي شهروندان برساند،
2. و ديگر آنکه، در مقام عمل، از درد و رنج شهروندان بکاهد؛ و به نظر مي رسد که نهضت يا قشر روشنفکري، هم از آغاز، تلويحا يا تصريحا، و به وجهي کم يا بيش آشکار، همين دو داعيه را داشته است."
تمامي متفکران و انديشمندان در مدعي جستن حقيقت هستند ولي فاصله يک حقيقت يافت شده تا فهم عامه تا طي نشود جامعه از برکات اين يافته بهره اي نخواهد برد. "و طي اين فاصله و پر کردن اين شکاف بر عهده روشنفکران است. روشنفکر، از اين حيث، در مرز ميان متخصصان علوم و معارف و عامه شهروندان ايستاده است و آخرين دستاوردهاي علمي و فرآورده هاي فکري متخصصان را دريافت مي کند، آنها را، در عين محفوظ داشتن اصالت و عمقشان، در خور هاضمه فاهمه عامه شهروندان مي کند، و، با استفاده از ابزارهاي باورآفريني، به آستانه آگاهي آنان مي رساند"
نيازي نيست تا خواننده به تعارض بين اين تعريف از روشنفکري با آنچه که ديگر شنيده است بينديشد، بلکه پذيرفتن چنين نهادي در يک جامعه مي تواند فارغ از هر اسم و عنواني نقطه مشترک همگان بوده و ما را در ادامه بحث ياري رساند.
نويسنده در مورد اين گفته خود که "حقيقت تا به ساحت ذهن و ضمير شهروندان نرسد جامعه از اثرات آن بهره مند نمي شود" به تقرير مبناي مدعاي خود مي پردازد که در تشريح آن به "اصالت باور" اشاره مي کند.
همچنين عنوان مي دارد که به "تقرب به حقيقت" قائل است و به همين دليل از عنوان هايي مانند "باورهاي درستتر" استفاده مي کند نه باور درست. اين نظر او در مقابل نظريات شکاکيون و جزم انديشان قرار مي گيرد و با عنوان کلي تفکر انتقادي شناخته مي شود.
پس به طور کلي در بخش دوم نويسنده دو وظيفه کلي براي روشنفکر بيان مي دارد که عبارتند از:
1. تقرير حقيقت: پس از تعريف دقيقي از جايگاه باور و اهميت فوق العاده آن مي گويد: روشنفکر "تا آنجا که در توان دارد، از نيروهاي باوراننده سود مي جويد تا بتواند، به صورتي مستمر و دياليکتيکي، باورهاي درستتر را به آستانه آگاهي شهروندان بکشاند و آنها را جانشين باورهاي نادرستتر سازد".
2. تقليل مرارت: روشنفکر"علاوه بر پرداختن به علل و عوامل دروني زاينده درد و رنج، به علل و عوامل بيروني اي که مانع کاهش درد و رنج ها مي شوند مي پردازد و، در اين ميان، علي الخصوص به نقد بي امان علل و عوامل انساني، يعني کساني که قدرت هاي اقتصادي، سياسي، و فرهنگي خود را در جهت افزايش – يا منع از کاهش – درد و رنج آدميان به کار گرفته ند، روي مي کند"
او بخش دوم را با اين دو تعريف به پايان مي برد. (ادامه دارد)
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 16:35  توسط مهدی ناصری
|