تبليغاتX
mofda - کتاب: راهي به رهايي- جستارهايي در عقلانيت و معنويت. (بخش سوم از سه بخش-پایانی)

mofda

مطالعات فکری دانشجویان

  1. "توجه به سلسله مراتب نيازها": يکي ديگر از مظاهر تشخيص مسئله ها، و دوري از مسئله نما ها، اين است که با توجه به سلسله نيازهاي موجود در يک جامعه، مهمترين نياز ها و کمبود و کاستي هاي شهروندان يک جامعه به درستي تشخيص داده شود. در واقع عدم توجه به سلسله مراتب نياز ها با واقعنگري يک روشنفکر منافات دارد.
  2. "علت يابي و ريشه شناسي دردها و رنج ها": اين مورد در واقع دومين وظيفه اي است که روشنفکر بر گردن خود احساس مي کند. نکته مهم در اين مسئله، يافتن علت هاي مشترک، پنهان و يا بالقوه براي چندين مشکل و دردي باشد که در جامعه وجود دارد. اين علت يابي ما را به سوي يافتن علت هاي اصلي راهنمايي مي کند.
  3. "سير تدريجي و پرهيز از هر گونه محافظه کاري و انقلابيگري": در توضيح اين بند نويسنده از يک سو محافظه کاري و از سويي ديگر انقلابيگري را مورد مذمت قرار مي دهد. اولي به اين دليل که يک محافظه کار طالب حفظ وضع موجود است که هيچگاه وضع مطلوب و آرماني براي جامعه اي نمي تواند باشد و از اين رو اين اصرار او خيانت به جامعه و ملت خود است. از طرفي "در اين نيز شک نيست که رسيدن از وضع موجود نامطلوب به وضع مطلوب ناموجود مستلزم برداشتن گام هايي است که طفره رفتن از هيچ يک از آنها امکانپذير نيست و بدين لحاظ، هرگونه انقلابيگري و طالب حرکت هاي و فعاليت هاي دفعي و آني و شتابزده و غير تدريجي بودن به معناي غفلت يا تغافل از نظام و نسق امور و محکو به شکست و نامرادي است. نه سير را بايد فراموش کرد و نه تدريج را".
  4. "صداقت، به معناي مطابقت کامل سه ساحت با يکديگر: ساحت ذهن و ضمير، يعني عقايد، احساسات و عواطف، و اراده، ساحت گفتار و نوشتار و ساحت کردار".
  5. "انصاف در مقام نقد داوري". "درست است که تجربه تاريخي به ما آموخته است که اصل بر سواستفاده از قدرت است، نه بر حسن استفاده از آن؛ اما، در عين حال، روشنفکر در مقام نقد قدرت نيز نبايد جانب انصاف را فروگذارد، يعني از ذکر نقطه قوت و جنبه مثبتي که مي بيند تغافل ورزد يا حقيقتي را به فراموشي سپارد يا به مغالطه اي دست يازد..."
  6. "آمادگي براي تحمل هرگونه محروميت و درد و رنج": روشنفکر براي احقاق حق ضعفا در برابر قدرت ها به پا خواسته است از اين رو بايد منتظر انواع محروميت ها از جانب آن قدر ت ها باشد. اين قدرت ها در راستاي کم اثر کردن مخالف از هيچ تلاشي فروگذار نيستند. "در اين ميان، صاحبان قدرت فرهنگي پا را از اين فراتر گذاشته و، با استفاده از انواع آوازه گريها، دروغ ها، و فريب کاري ها، روشنفکر را کسي معرفي مي کنند که يا با سنت و عرف مورد احترام مخالفت دارد و هنجارهاي اجتماعي را پاس نمي داد و حرمت نمي نهد يا با آنچه متون مقدس ديني و مذهبي گفته اند و زعماي دين و مذهب اثبات کرده اند مي ستيزد و، بنابراين، بدعت انگيز يا کافر است يا مروج نوعي اباحيگري و بي بندوباري اخلاقي است يا نظم و امنيت جامعه را برهم مي زند و نابود مي کند و يا در خدمت بيگانگان يا دشمن است، و از  اين طريق، مي کوشند تا عاطفه مثبت و اقبال مردم را نيز نسبت به او خدشه دار کنند و او را به نوعي غربت و تنهايي محکوم سازند". "روشنفکر بايد تحمل همه اين محروميت ها و درد و رنج ها را داشته باشد و بداند که، به تعبير انجيل مرقس (باب دهم، آيه 45) «نيامده است تا مخدوم واقع شود، بلکه تا خادم باشد و جان خود را فداي بسياري کند»".

 

بخش چهارم: بخش چهارم به نکته بسيار ظريف و مهمي اشاره مي کند که در نگاه اول شايد مهم به نظر نيايد ولي با کمي دقت مي توان گفت يکي از مهمترين مشکلاتي است که روشنفکران در جوامع رشد نيافته (از منظر روشنفکري) دچار هستند. ملکيان اين مشکل را اين گونه مطرح مي کند: "اينک، مسئله اين است که اگر، در اوضاع و احوالي، دو وظيفه تقرير حقيقت و تقليل مرارت با يکديگر تعارض يافتند چه بايد کرد و کداميک را بر ديگري ترجيح بايد داد".

طبق نظريه راس اگر دو وظيفه اصولي اخلاقي در تعارض با يکديگر قرار گرفتند، وظيفه اي که مهمتر است بايد مورد توجه قرار گيرد. با اين توضيح مي توان بحث را اين گونه باز کرد:

"کاملا ممکن و متصور است که روشنفکر خود را در وضع و حالي بيابد که در آن وضع و حال اگر حقيقتي را بر شهروندان جامعه اش برمالا سازد، نه فقط از درد و رنج آنان نکاهد، بلکه بر درد و رنج شان بيفزايد يا، بر عکس، اگر بخواهد از درد و رنج شهروندان بکاهد بايد حقيقتي را کتمان کند يا خطا يا توهمي را دست نخورده رها کند يا حتي خطا يا توهمي در ذهن و ضمير شهروندان پديد آورد. در چنين وضع و حالي، وظيفه في بادي النظر ]تعريف در کتاب به دقت بيان شده است و در اين جا مي توان آن را همان وظايف اصولي و ريشه اي را در نظر گرفت[ تقرير حقيقت مهمتر و سنگين تر است يا وظيفه في بادي النظر تقليل مرارت؟ براي کداميک بايد اولويت قائل شد؟ "

ملکيان پس از مطرح کردن چندين بحث مقدماتي ضروري در نهايت مي نويسد: "به نظر نگارنده تقرير حقيقت مقدم است بر تقليل مرارت؛ زيرا"

"اولا: چنانکه گفته شد، تقرير حقيقت از مصاديق التزام به وعده ها، يعني از وظايف في بادي النظر گذشته نگر (ناشي از افعال قبلي خود شخص) است و تقليل مرارت از وظايف في بادي النظر آينده نگر؛ و به نظر مي رسد که انجام وظايف گذشته نگر، جز در مواردي استثنايي، بر انجام وظايف آينده نگر اولويت دارد. (البته، ممکن است کسي همين مورد کنوني، يعني تعارض تقرير حقيقت و تقليل مرارت، را از موارد استثنايي بداند)."

ثانيا: اگر بيشتر افق زماني طولاني تري را در نظر داشته باشيم "مي توان گفت که، روي هم رفته، دانستن حقايق ، در قياس با گرفتار اباطيل و اوهام بودن کمتر درد و رنج زا و بيشتر درد و رنج زداست".

ثالثا: "غافلان و بي خبران اگر روزي دريابند که کساني حقيقت را از آنان کتمان کرده اند و فريبشان داده اند از احساس فريب خوردگي خود دستخوش درد و رنجي مي شوند بمراتب بيش از درد و رنجي که در حين غفلت و بي خبري از تحملش معاف بوده اند".

رابعا: کتمان حقيقت با هر توجيهي، حتي به خاطر تقليل مرارت، اگر روزي معلوم شود باعث از بين رفتن اعتکاد مردم به روشنفکران مي شود "و درد و رنج ناشي از اين بي اعتمادي، آن هم در جايي که مرجع ديگري براي اعلام حقيقت وجود ندارد، کم نيست".

"خامسا: از توانيي شگفت انگيزي که انسان در انطباق دادن (Adaptation) خود با محيط دارد غافل نبايد شد. درست است که اطلاع بر بسياري از حقايق، بيدرنگ و موقتا، درد و رنج مي زايد، اما انسان همواره مي تواند، دير يا زود و کم و بيش، خود را با وضع معرفتي جديد انطباق دهد."

 

"ملاحظه شد که نگارنده، در عين اينکه رجحان وظيفه تقرير حقيقت را بر وظيفه تقليل مرارت شهود مي کند، دليل قاطعي به سود ترجيح تقرير حقيقت بر تقليل مرارت ندارد. با اين همه، بر اين نکته تاکيد دارد که هر چه التزام روشنفکر به اخلاق و معنويت بيشتر مي شود ميزان اهميت و فوريت اين مسئله (ظاهرا) لا ينحل در نظرش فزوني مي گيرد. و اين است وجه تراژيک زندگي روشنفکري".

----------------------

مهرورزي و غمخواري ما نسبت به همه انسان ها، به ويژه افتادگان و درماندگان که هيچ سخنگويي ندارند، دم افزون باد!

-------- پايان--------

در پايان مطالعه ساير بخش هاي اين کتاب را به همه دوستان توصيه مي نمايم به چند دليل:

1-   برخلاف بسياري از نوشته هاي، حتي، روشنفکران ديگر، اين کتاب به شکوهمندي بنا هايي (گرچه شايد در نظر بسياري نادرست) روي پايه هاي مستحکم عقلانيت بنا مي کند. به بيان ديگر مي توانم بگويم عقلانيت در تمام بخش هاي کتاب موج مي زند.

2-   مسايل و نتيجه ها به دقت تمام و با حساسيتي مثال زدني مطرح مي شوند و از لحاظ روش مندي تجربه مطالعاتي خوبي براي دانشجويان مي تواند باشد تا با اخلاق منطق مندي در نوشته هاي فکري آشنا شوند.

3-   اين کتاب علاوه بر ساختار محتوايي خود، در ساختار ظاهري و زباني نيز بسيار دقيق بوده و مي تواند الگوي مناسبي براي ادبيات روشنفکري باشد. استفاده بسيار مناسب از کلمات، آواها، علائم سجاوندي و جمله بندي هاي بسيار روان و مناسب، اين تفکر نادرست را که زبان فارسي قابليت بيان مطالب فني در چنين حوزه هايي را ندارد، از ذهن پاک مي کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:14  توسط مهدی ناصری  | 


FREE Hit Counters!